سهراب
زنده باد نامت...
زنده باد یادت...
زنده باد عطر نفسهایت...
در دور دست 
قويی پريده بی گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد
لبهای جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد
در هم دويده سايه و روشن.
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب میفروزد در آذر سپيد
همپای رقص نازك نيزار
مرداب میگشايد چشم تر سپيد.
خطی ز نور روی سياهی است:
گويی بر آبنوس درخشد رز سپيد
ديوار سايهها شده ويران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپيد.
نام شعر:سپیده
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:45 توسط هريس
|