خداحافظي
ساكت و تنها
چون كتابي در مسير باد
مي خورد هر دم ورق اما،
هيچ كس او را نمي خواند
برگ ها را ميدهد بر باد
مي رود از ياد
هيچ چيز از او نمي ماند
بادبان كشتي او در مسير باد
مقصدش هر جا كه باداباد
بادبان را ناخدا باد است
ليك او را هم خدا ، هم ناخدا باد است...
قيصر امين پور

يك شب دلم خواهد كه مهمانت كنم
از ديده بيگانه پنهانت نازت كشم , مستت كنم
مست و غزل خوانت كنم
همراز دل , دمساز دل
هم صحبت جانت كنم
نعمه بر آرم از سازي
مستانه خوانم آوازي
يك شب دلم خواهد كه مهمانت كنم
بيا كه از جا خيزم
ستاره اي نگاه تو
بيا و كن مستم يك شب
چه مي شود باري كه از ره ياري
ديده به ره دارد در اين شب تارم
يك شب دلم خواهد كه مهمانت كنم
از ديده بيگانه پنهانت كنم

يادته كناره دريا روي ماسه هاي ساحل گفتيكه هرگز تو از من نميشي يه لحظه غافل
دوتا قلب عاشقونه روي ماسه ها كشيدي گفتي تار موي من رو به همه دنيا نميدي
نه،مگه تو نگفته بودي واسه تو رفيق راهم ما چه نقشه ها كشيديم واسه فرداهاي با هم
تو مگفتي كه بموني پاك و بي ريا وساده دستاي همٌ بگيريم توي پيچ و خم جاده
اما افسوس آب دريا قلبارو از هم جدا كرد دل سنگ آبي آب لبامونو بي صدا كرد
تويه چشم بهم زدن با آب دريا خاطراتم حالا يه دل واسه من موند كه اونم مونده تو ماتم
بميرم اون دم آخر چي به روز عشقم اومد هي نگاش به من مي افتاد كاري از من بر نيومد
ميديدم كه لاي موجا دنبال دستام ميگرده با غم و گريه و زاري مگه عشقم بر ميگرده
خون بهاشومن نميخوام عشقمو داري ميگيري دريا و ساحل سنگش اي خدا كنه بميري
ميدونم كه لاي موجا دنبال دستام ميگرده اي خدا خودت نگاه كن دريا با دلم چه كرده
اما افسوس آب دريا قلبارو از هم جدا كرد دل سنگ آبي آب لبامونو بي صدا كرد
تويه چشم بهم زدن با آب دريا خاطراتم حالا يه دل واسه من موند كه اونم مونده تو ماتم
از لبه دريا و ساحل هر كي يه خاطره داره
آخه دست خيليهارو توي دست هم ميزاره
در يا حرفي دارم اما واسه ي گلايه ديره
از خدا ميخوام كه هيچ وقت عشقتو ازت نگيره
اما نا رفيقي كردي كردي عشقمو نشونه
باشه اشكالي نداره ما خدامون مهربونه
تا آپ بعد بای

آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم