امید داشته باش

فرصتها را غنیمت شماری تا خواهی
و پا به پای لحظه ها به سمت روشنی قدم برداری
احساس زخمی دیروز بند بند وجودت را نشانه می گیرد
و تمام بغض های فروخورده
بی اختیار راه نفست را می بندد
می دانم عاشق شدن سخت است
اما تا کی سکوت
مرهم حرفهای نا گفته می شود
بگذار رویای شیرین دیروز در لحظه های سبز امروز جاری باشد
شاید در فردا های دور بخواهی خاطراتت را ورق بزنی
دیگر کافیست
تا کی غربت پاییز را باید در چشمها دید
و حسر ت سالهای بر باد رفته را چون قصه های ناتمام
دوباره از نو مرور کرد
پس مخور غم گذشته
گذشته ها گذشته...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 15:27 توسط دریا
|